سيد محمد باقر برقعى

138

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )

( 11 ) ازاين‌رو بود كو اندر مدائن * بفرماندار خود زد تازيانه چو ديدى سجدهء مستقبلين را * بر خود چون برِ ربّ يگانه كه من آخر نه فرعون زمانم * خدا را بنده‌اى از بندگانم ( 12 ) نه انسانست آن دون همت پست * كه پيش چون خودى بر خاك افتد على را شيعه آن باشد كه « خوش‌دل » * بدرگاه خداى پاك افتد من و تو اين‌چنين او آن‌چنان است * « تفاوت از زمين تا آسمان است » زينب كبرى عليه السّلام حسين مىرفت و مىبردى بهمره جان زينب را * ز كف خواهر رها كى كرد جانِ مانده بر لب را گهى بيمار دارى گه يتيمان را نگهدارى * نمودى اشك جارى چون به ياد آوردى امشب را در آن شام غريبان هم نشد تركش نماز شب * كه آن دخت على همچون على بشناختى رب را به رگ‌هاى بريده بوسه زد در قتلگه زينب * بد آنجائى كه بوسيدن نشد قسمت ام و اب را خضاب از خون سر با چوب محمل كرد اين خواهر * كه نتوانست ديدن آن رخ از خون مخضب را